محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
622
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
مع الميم رم - [ بفتح راء ] گوشت بيرون و اندرون دهان را گويند . مثالش استاد رودكى گويد : بيت آرزومند آن « 1 » شده تو بگور * كه رسد نان پارهايت به رم و ديگر نفرت باشد ركن الدين فرمايد : شعر « 2 » ز من رم مىكند آهوى مستش * نمىدانم چه سان آرم به دستش و ديگر بمعنى رمه « 3 » آمده خواه گوسپند و خواه اسب و بر آدم نيز اطلاق كنند . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت « 4 » لفظى ز تو و ز عقول يك خيل * رمزى ز تو وز فحول يك رم و نيز نام دشتى باشد « 21 » . و بضم راء بمعنى موى زهار « 5 » آمده . و بكسر راء مخفف ريم باشد . رمارم - بمعنى پيوسته و متعاقب باشد « 22 » . مثالش شاه ناصر خسرو گويد « 6 » : بيت بسيار مگوى هر چه يا بى * با خار مدار گل رمارم رام - به چند معنى است : يكى ضد توسن . و ديگر روز بيست و يكم از ماه فارسيانست . مثالش بهر دو معنى مسعود سعد گويد :
--> ( 1 ) « ب » : او . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) كلمه در « الف » زير سطر در حاشيه است . ( 4 ) كلمه در « س » نيست . ( 5 ) كلمه در « الف » بالاى سطر در حاشيه است . ( 6 ) در « غ » بجاى اين شعر آمده است : حكيم انورى گويد : بيت تقرير حال دولت چندان كه كم كنى به * زان فتنهء دمادم زان آفت رمارم و نيز اينجا افزوده است : رودژم - [ بزاى فارسى مفتوح ] روديست مشهور . حكيم فردوسى فرمايد : شعر ز خون دشت گفتى كه رو دژم است * نه رزم گو پيلتن رستم است كذا فى المؤيد . ( 21 ) برهان در معنى دشت و گوشت بيرون و درون دهان بضم اول نيز آورده است . ( 22 ) در برهان معنى مقابل و گوناگون نيز دارد .